چقدر آسان می آموزند به نسلمان و نسل بعد از ما که اشک بریزد برای هزار و یک حادثه ای که گذشت و چه آسان بخندد به قصه ی تلخ یک قوم شکسته ...قوم اسیر جنگ ...اسیر جهالت...اسیر هزار و یک بازی و حرف نگفته!

اینجا مردم می خندند ...می خندند به گویش انسانهایی که برای بقا ناچارند در میانشان زندگی کنند...

تقصیری هم نیست...بهانه ای برای خندیدن نیست وهنوز آن صحنه ی در آوردن چشم یک زندانی سیاسی و قطع کردن انگشتنان دستش ذهنم را آزار می دهد...هنوز آن فیلم شکنجه ی آن اسیر جنگی را در ذهن دارم...

صحبت های امروز شما را گوش دادم آقای رییس جمهور از مردم نجیبی که از این وضع دم نمیزنند تشکر کردید و گفتید پیشبینی نمیکردیم گفتید چرا از کرسی استفاده نمیکنید؟!!!!!! گفتید صادرات گاز قطع شده است ولی من در کتابهای درسی خوانده ام که ایران سرشار از منابع گاز است نمیدانم شاید من اشتباه خوانده باشم

به هر حال دوستان من در شمال سردشان است و آنقدر نجیب هستند که صدایشان در نمی آید پس فکری کنید