هفته ي جهاني فضا در راه است و همه و همه در حال هماهنگي اين روز زيبا كه قرار است به شكل ويژه و گسترده نسبت به سال گذشته برگزار شود هستند.شعار جهانی امسال با نام ۵۰ سال در فضا به معنی گذشت ۵۰ سال از نخستین ماهواره ی دست ساخته ی بشر به فضا نامگذاری شده است.

هفته ي جهاني فضا امسال نيز به علت تقارن با ماه مبارك رمضان در سازمان ملل براي كشورهاي اسلامي همچون كشور ايران كه سهم بسزايي در پيشنهاد برگزاري هفته و روز جهاني فضا داشته است بعد از ماه مبارك رمضان يعني 19 تا 25 آبان ماه امسال با شعار ۵۰ سال در فضا برگزار خواهد شد.

سازمان فضايي كشورمان نيز روز جمعه 25 آبان ماه و آخرين روز هفته ي فضا را روز فضا تعيين كرده است كه هم در هفته ي فضا برنامه هاي گشترده اي را در سطح كشور برگزار ميكند و به ويژه برنامه هاي ويژه و فوق العاده اي در روز جهاني فضا تدارك ديده است كه روز فضا و روز نجوم هر دو 2 روز به ياد ماندني براي منجمان آماتور و عاشقان زيبايي هاي آسمان و فضا و فضانوردي باشد.

در ضمن اين تداركات همگي نشان دهنده ي پله هاي ترقي كشورمان و كم كم پيشرفت علاقه مند شدن مسئولين به حيطه ي نجوم و فضا است و همانطور كه رئيس جمهور محترم فرمودند امسال خبرهاي خوشي را در عرصه ي فضايي كشور خواهيم شنيد.

گروه ستاره شناسي ققنوس نيز در غرفه ي * « افق هاي نو در ماموريت هاي فضايي آينده » * به كمك سازمان فضايي آمده است و چشم انتظار شما دوستان عزيز ميباشد.

اين مراسم به شكل ويژه و گسترده در روز جمعه 25 آبان ماه سال 1386 در پارك ملت تهران از ساعت : 10 صبح تا ساعت 10 شب ادامه خواهد داشت كه در شب شنبه هم منجمان با آوردن تلسكوپهاي خود در بين مردم همه با هم نظاره گر آسمان ميشويم.

خبر رسید قیصر پرنده شد.کاری از دستم بر نیامد جز نگارش این چند سطر ساده به پاس همه ی مهربانی های دوستی که همیشه به دوستی اش می بالیدم. و راستی که 

ناگهان چقدر زود دیر می شود

 

زنده یاد قیصر امین پور

 

آیینه ها دچار فراموشی اند

و نام تو ورد کوچه خاموشی

امشب تکلیف پنجره

بی چشم های باز تو

روشن نیست!

زنده یاد قیصر امین پور

 هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

 

روزمرگی (بخش اول)

آنچه میخواهم بگویم یک درس است ، سخنرانی و مجلس آرایی نیست. یک مسأله علمی است که مسائل

اجتماعی از آن منشعب می شود و آن این است که در مذهب (منظورم غیر از مذهب سنتی و موروثی

است،چه همه مذهب های سنتی مثل همند. زیرا به نظر من ، چیزی که ناآگاهانه ، ارثی و تکراری و

 برحسب عادت باشد ، هر اسمی داشته باشد ، فرق نمی کند چه شیعه چه سنی چه اسلام چه بودایی.

در جهل درجات وجود ندارد) انسان دارای یک برتر و شریف تر از همه پدیده های طبیعی است.

 این هم حرف مذهب است ، هم حرف اگزیستانسیالیسم و هم حرف سارتر است و یک ادعای

مذهبی نیست ، خود سارتر هم با اینکه به خدا معتقد نیست، انسان را یک ذات کاملاً جدا از همه

موجودات طبیعی می داند. او را غریبی می داند که ازآسمان بریده ، سرنوشتش به خودش واگذار شده

و خودش سازنده تقدیر خویش است ،خالق خویش است ومسلط بر طبیعت و تسخیر کننده قوای

 طبیعت است، بر خلاف موجودات دیگر ...

می بینیم که در اینجا مذهب و همچنین اومانیسم ، اصالت انسان و همچنین اگزیستانسیالیسم به یک حرف

می رسند و آن این است که انسان یک ذات اشرف از طبیعت و عالم فیزیک است. به اصطلاح اسلام ، که

عالی ترین تحلیل ها را از انسان به عمل آورده ، بگونه ای که در هیچ مکتب اومانیستی افراطی هم

بشریت در این حد تجلیل نشده ، به این عنوان که ، انسان خویشاوند خداست ، شبیه خداست ، نماینده

خداست و جانشین خدا در عالم طبیعت و نیز همه موجودات  و همه قوای طبیعت در تسخیر انسان است و

همه فرشتگان خداوند در برابر انسان به سجود و به بندگی تسلیم اند. یک چنین " آقا " ست در عالم و

کارش؟ درست کاری که خدا در عالم وجود کرده و می کند ، او می تواند شبیه آن را در عالم طبیعت بکند.

چه کار؟ خالق بودن، آگاه بودن، تدبیر کردن، انتخاب کردن و آزاد از همه جبرها بودن.

یک چنین موجودی که دارای ارزش های خدایی و ذات خدایی است، دنبال زندگی روزمره می افتد و این

قاتل هر انسان زنده ای است. منجلابی است عزیزترین ارزش های خدایی انسان ، هر روز فرو می رود.

آدم در همان دور احمقانه زندگی ، زندگی روزمره، زندگی تکراری، زندگی دوری، همان زندگی دوری ای

که بر همه زندگی ها، از آمیب ها و میکروب ها گرفته تا جانوران و نباتات، حاکم است می افتد. دوری که

در آن، دائم بخورد، بخوابد، بلند شود، کار کند برای اینکه بخورد، بخورد برای اینکه کار کند، کار کند

برای فراغت، فراغت برای کار، تولید برای مصرف، مصرف برای تولید، بطوری که هر کجایش را بگیری،

همه دور است. درست مثل خر خراس (به قول علی) صبح راهش می اندازند، با کوشش و تلاش حرکت

می کند، می رود و می رود، غروب می بیند سر جای صبحش است. دور، دور، دور. این دایره معیوب،

سرگذشت آدم است در گذشته و حال، متمدن و وحشی، شرقی و غربی. در این دور باطل آدم احساسات

مخصوصی هم پیدا می کند، نیازها، عقده ها، ایدهآل ها، حسدها، کینه ها، عشق ها و دردهای

مخصوص، در حدی که برای آدمی که اندکی آگاه باشد، چندش آور است. گاه می بینید آدمی با یک

 اهمیتی پیش شما می آید و می خواهد درد دل کند، ناله کند، با یک هیاهو و زمینه سازی و

 اعجابی سخن از دردی می گوید که واقعاً مضحک است و بر بلاهت این بدبخت باید خندید !

 اگر مجموعه چیزهایی را که در شبانه روز آرزو می کنیم، در زندگیمان از آنها لذت می بریم و یا

 آرزوی داشتن آنها را داریم و یا نسبت به به هرکس که آنها را دارد حسد می ورزیم و یا غبطه

می خوریم و همواره در تلاش بدست آوردن آنها هستیم (اگر مجموعه اینها را ) روی یک صفحه کاغذ

بنویسیم و در یک حالت آگاهانه به آن نگاه کنیم، از ترکیب خودمان بیزار می شویم، از قیافه خودمان

بیزار می شویم، از هیکلمان، از وجود خودمان، از زندهبودنمان متنفر می شویم ...

 به نقل از دکتر علی شریعتی

خطبه سی و دوم نهج البلاغه

درباره ی علی سخن گفتن بر خلاف آنچه که در وهله اول به ذهن می آید ، درباره یک شخصیت

بزرگ سخن گفتن نیست، بلکه درباره یک معجزه ای که بنام انسان و بصورت انسان در تاریخ

متجلی شده است.                                                                             "علی شریعتی"

 

ای مردم، ما در زمانه ای پر عناد و بدکینه گرفتار شده ایم. انسان نیکدل و پاکدامن را در این

روزگار بد می شمرند و ستمکاره در این عصر بر تندباد غرور و نخوتش می افزاید. آنچه می دانیم

سودمان نمی بخشد و آنچه را نمی دانیم نمی پرسیم و از بدبختی کوبنده ای که فرا می رسد

بیم نداریم تا آنگاه که بر سرمان فرود آید.

مردم بر چهار گروه اند:

یکی آنکه از پلیدکاری در زمین باز نمی ایستد مگر هنگامیکه جانش ناتوان گردد و تیغش کند و

دستش تهی. دیگری آنکه شمشیر را بر کشیده و آتش شرارتش را بر افروخته و سواره و پیاده اش

را بسیج کرده ،خود را فروخته و ایمانش را باخته است تا ثروت خلق را به غارت برد و یا بر سر

سپاهی فرمان راند و یا بر سر منبری بالا رود. چه بد سودایی است که دنیای پست را بهای

خویشتن خویش بینی و آن را در ازای آنچه نزد خدا داری بگیری.

دیگری با کار دین در طلب دنیاست و نه با کار دنیا در طلب دین ؛

آرامش و وقار به خود می دهد و قدمهایش را آهسته و نزدیک بهم بر می دارد  و دامن و ردایش

را به پرهیزکاری فرا می چیند و خود را به درستکاری می آراید و پوشش خدا را پناه پلیدکاری و

معصیت خدا می گیرد.

و چهارمین؛ کسی که از عجز خویش، از دست یافتن به قدرت در مانده است و از بیچارگی خویش

به بیچارگی خو کرده و به ضعف و فقر و ذلت زندگی خویشتن داده است. آنگاه بنام قناعت خود را

آرایش می دهد و به جامه ی پارسایی خود را زینت می بخشد در حالیکه نه در خانه ، نه در بیرون

نه در دل و نه در زندگی ، مرد این کار نیست !

در این روزگار تنها تک مردانی باقی مانده اند که یاد روز بازگشت چشم هایشان را فرو بسته و

هول محشر اشکهایشان را جاری کرده است. اینان از معرکه اجتماع رانده شده اند. بیمناک و

بی کس، لب دوخته و خاموش، دعوت کننده پاکدل، سوگوار و دردمند. در دریای تلخی و

شور بختی غوطه می خورند. دهانشان بسته و دلشان مجروح، پند دادند و از پا افتادند و در راه

آگاهی و هدایت خلق کوشیدند و خسته و دل شکسته گشتند، شکست خوردند و در توان کم شدند،

کشته شدند و باز در شمار کم شدند.

پس ای شما ؛ این چنین دنیایی باید در چشمتان از تفاله درختی که دباغان از آن رنگ گرفته اند

و از ریزه هایی که از مقراض پشم چینان به خاک ریخته است، حقیرتر آید.

پیش از آنکه نسل های آینده از سرنوشت شما عبرت گیرند، شما از روزگار پریشان پیشینینانتان

عبرت گیرید. این زندگی پست و زبونی را که بدان چسبیده اید رها کنید و آزاد شوید که سخت

بی بها و بد نهاد است که او دنیا پرستانی که پیش از شما به او دل بسته بودند و به او عشق

می ورزیدند را رها کرد.