پراگماتیسم عشقی
از اون روزا که زود گذشت
خیلی وقته گذشته
آشنایی اتّفّاقی بود
جدایی سرنوشته
می دونستم این جوری می شه، اصلاً
خوشی به من حرومه
حالا می خوام عوض بشم
دوره ی غم تمومه
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
حالا عرض می کنم چرا
چه جوری ترقّی می کنه
به هر دری می زنم، هدف
وسیله رو توجیه می کنه
این آقاهه با اون یکی
فرقی با هم ندارن
دنبال اونی باهاس بری که
الان خر رو سوارن
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
هیچی عوض نمی شه
قفلای زندگیم فقط
به دست تو وا می شه
آی بارون همیشه
آسمون وا نمی شه
تا وقتی تو پیشم نباشی
آی بارون همیشه
آسمون وا نمی شه
تا وقتی تو پیشم نباشی
همه رو عاصی می کنم
رئیس کل می شم و بعد
مدیریّت شانسی می کنم
منم می رم ذوب می شم و
از صبح تا شب داد می زنم
با همه دشمن می شم و
سر همه فریاد می زنم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
رفتم قاطی اپوزیسیون
یه وب سایتی راه انداختم
شایدم یه تیلیویزیون
مملکت و نجات می دم
به صورت از راه دور
یه جنبشی راه میندازم
با یه سری کچل و کور
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم (اون آدم معمولی و این حرفا دیگه نیستم)
هیچی عوض نمی شه
قفلای زندگیم فقط
به دست تو وا می شه
آی بارون همیشه
آسمون وا نمی شه
تا وقتی تو پیشم نباشی
آی بارون همیشه
آسمون وا نمی شه
تا وقتی تو پیشم نباشی
ور دار ببر
واسه ی خودم حس می گیرم
قاطی بچّه معروفا، با
کریس دی برگ عکس می گیرم
بچّه های خیابونی رو
می زنم تو سرشون و فیلم می سازم
از شهرت ثروت می سازم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم
من دیگه اون آدم قبلی نیستم