خط خطی

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو صفحه ذهن کبوتر آبی است   خواب گل مهتابی است

به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...
 
  • خانه
  • پست الکترونیک
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • دی ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶
  • آبان ۱۳۸۶
  • مهر ۱۳۸۶
  • شهریور ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
آرشیو موضوعی
  • کتابخونه
  • روایات
پیوندها
  • خلوتهای تنهایی
  • دختر برج جوزا
  • پاسارگاد(مریم)
  • چرت و پرت(فرناز)
  • پهلوی
  • شازده ی شرقی
  • صدرا
  • آیدا
  • منفرد
  • سحر رحمانی
  • خشی کمیاب
  • زندگی
  • باغ پژمان
  • کلبه ی تنهایی شبنم
  • دختر خوب
  • سارا
  • دیده بان محیط زیست ایران
BLOGFA.COM