سکوت از نبودن بغض نيست. از بي دردي نيست.
سکوت از عادت نيست. از روزمرگي و فراموش شدگي. از خواب و رخوت و بي حوصلگي. از دلتنگي.
سکوت از فريادهاي در گلو مانده است و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد.
همه چيز هست و گوشي نيست براي شنيدن. جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است که بي خبر و ناخواسته از روزهايي دور ميايد.
از دلتنگيهايي که فراموش شده. از خيانتهايي که به روزگار شده.

دوباره وقت سفر شد سفر به دماوند با دوستانم در رصد خانه ی زعفرانیه امیدوارم شب رصدی خوبی داشته باشیم ولی خیلی می ترسم از این می ترسم  که دوستام دوباره بهم بگن چیه شایان تو لکی؟!چت شده چرا باز تنها نشستی؟!بیا اینجا پیش ما و من بازم باید این جمله ی کلیشه ای رو تکرار کنم:چیزی نیست یه کم دلم گرفته شما برید منم میام

هرچي که هست روي دلم بدجوري قلمبه شده

امیدوارم بالاخره تو یه سفر احساس تنهایی نکنم...جات خالیه...خیلی زیاد.....